به نام خدا
دوستان سلام
مدتی هست که دیگه فرصت نمیکنم وبلاگم رو ابدیت کنم ....
دلم برای همه چی تنگ شده ... برای خودم ... خود دهه هفتاد ... برای مسجد محلمون ... برای شهرام گودرزی و رضا کاوند و نو جوانی و علی نوریجانی و ....
دلم برای شهدا تنگ شده ... برای دوران خوش طلبگی و برای شهدا و شهید بازی تنگ شده ...
خیلی چیزا عوض شده ...من هم عوض شدم ...اما من دلم برای این ادم می سوزه و دلم برای ادم سالهای نو جوانی تنگ شده ...
کاش میشد دو باره به نو جوانی و دوران شیرین گذشته برگشت ...
کاش میشد دوباره شروع کرد... .
اگر میشد حتما طور دیگری شروع می کردم .
چند ماه قبل از رحلت امام (رضواناللّهعلیه)، مرتب از من میپرسیدند که بعد از اتمام دوره ریاست جمهوری، میخواهید چه کار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم؛ فکر میکردم که بعد از اتمام دوره ریاست جمهوری، به گوشهای بروم و کار فرهنگی بکنم. وقتی از من چنین سؤالی کردند، گفتم اگر بعد از پایان دوره ریاست جمهوری، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتی، سیاسی گروهان ژاندارمری زابل بشوم – حتی اگر به جای گروهان، پاسگاه بود – من دست زن و بچهام را میگیرم و میروم! واللَّه این را راست میگفتم و از ته دل بیان میکردم؛ یعنی برای من زابل مرکز دنیا میشد و من در آنجا مشغول کار عقیدتی، سیاسی میشدم! به نظر من، بایستی با این روحیه کار و تلاش کرد و زحمت کشید؛ در این صورت خدای متعال به کارمان برکت خواهد داد.
به نام خدا
سال نو مبارک
سپاس خدایی که به من آموخت که همه چیز به حول و قوه الهی حل شدنی است
در سال جدید امیدواریم که خدا توفیق تغیر به همه جهان عنایت فرماید ... سال گذشته سال بیداری و آغاز رویکرد تغییر بود یعنی همان وعده ای که خداوند به انسانها داده و دکتر محمود احمدی نژاد در چند سال گذشته ان را خاطر نشان کرد .و بعضی ها مسخره کردند .
چرا نباید در جهان تغییری اتفاق بیفتد در صورتی که عدهای سیرند در حد مرگ و عده ای گرسنه در حد مرگ ؟!!!
البته نباید فراموش کرد که نا دیده گرفتن کرامت انسانی مهم تر از شکم گرسنه است اما خوب چه کنم که کرامت انسانی را نمی توان به تصویر کشید ...
به نظرم به عکسهای زیر باید با عنوان بدون شرح نگریست و بعد با خود تعیین تکلیف کنیم که چه باید کرد در سال جدید ؟!....


















به نام خدا
سلام
از طرف امت حزب الله از قاضی پرونده آقای اشتهاردی تقاضا داریم احمدی نژاد را محکوم به اعدام کند چرا که با رای خود دودمان اجانب را به باد داد و مانع به نتیجه نشستن فتنه گری عده ای شد.
به نام خدا
دوستان سلام
از اینکه دیر به دیر ابدیت می کنم عذر خواهی می کنم .
دیشب داشتم مختار نامه رو میدیدم و داستان معروف مرگ ابوزید بوزینه یزید لعنت الله علیه برام یاد آوری شد .
بی اختیار به این فکر می کردم که قاتل سید الشهداء علیه السلام جهل بود .
یاد ظهر عاشورای امسال افتادم که در محله سعادت آباد تهران یه عده خانم و آقا با سگهاشون تو صف دریافت نذری ایستاده بودند و منتظر پلوقیمه نذری بودند .
برام جالب بود ...به نیتشون کاری ندارم ،اما خوب حسین علیه السلام برای رفع جهالت از بشریت آمده و ما غافلیم ....

به نام خدا
انا لله و انا الیه راجعون
اسبهای اصیل
عرب را که اخته میکردند یادشان نبود که موضوع از ترابط قضایای منطقی دکتر سروش
تبعیت می کند و خادم الحرمین نیز بی غیرت میشود ....


دیروز پسرکی
در راهپیمایی می پرسید : چرا این عربهای عربستانی در مقابل توهین به قرآن کریم موضع
نمی گیرند و از جایشان تکان نمی خورند ؟!!!
به او می گفتم
برادر عزیز من اینها نژادشان اینطور است و از اول خلقت اینگونه بوده اند که حتی
برای کودکان غزه و کتابچه هایی که آب و نانشان را ضمانت میکند حال مگس پرانی
ندارند ...
پسرک لبخند
معنی دار زد و گفت عجب...
دوستان سلام
خیلی وقته که چیزی ننوشتم ...
راستش دل خودم هم برای نوشتن تنگ شده بود و اون ته دلم تنگ شده بود برای اینکه یه چند خطی برای شما بنویسم.
راستش برای نوشتن سوژه های زیادی هست اما امشب که شب جمعه آخر ماه رمضونه و فردا روز قدسه تو محل ما یه عده عقب مونده تاریخی و فرهنگی از پنجره خونشون داشتن شعار میدادند و ایام فتنه رو تداعی میکردند ...
وقتی صدای کریهشون میومد با خودم می گفتم این دراز گوشهای چار دست و پا برای چی شعار میدن و به قول آقای رئیس جمهور کجاشون سوخته و نیاز به پماد سوختگی داره؟!!!
به این نتیجه رسیدم که این غلامان و کنیزان حلقه به گوش فارسی 1 و بی بی سی فارسی و .... هویت و عاطفه و اعتقادات ایرانی ها رو نشونه گرفتن و فقط حرف سیاسی ندارند ....
از قدیم هر کی نام ایران و ایرانی رو شنیده به غیرت و عاطفه و هم دردی شنیده و همیشه ایرانی ها یار و یاور جبهه حق بودند ....
برای همین با خودم مصمم تر شدم که هر طور شده فردا راهپیمایی روز قدس رو از دست ندم و حتما برای راهپیمایی برم و از شعور و عاطفه ایرانی دفاع کنم ...
به امید دیدار شما عزیزان

اینجا کسی شهید شده است. کسی کتک خورده است. کسی بدنش از ضربههای چوب و چماق کوفته شده است. کسی بدنش را با چاقو سوراخ سوراخ کردهاند. اما نباید گریه کنی. نباید دردت را بگویی. باید درد را در خود پنهان کنی. هوار نمیکشی، به همین خاطر نادیدهات میگیرندت. در گودر انکار میشویم. هیچکس هم اجازه ندارد تسلیت بگوید. چرا که باید امنیت ملی حفظ شود. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. خانهای سوخته، اتومبیلی آتشگرفته و دلهایی پرپر شده …

نه تلویزیون نگاه کردهام و نه از کسی شنیدهام. من خود دیدهام…
با یکی از ماموران نیروی انتظامی صحبت میکنم. میگوید اجازه ندارد چیزی بگوید. اما همین قدر میگوید که بارها تا پای مرگ رفته است. تعریف میکند که در میدان صنعت (شهرک غرب) چگونه با مرگ دست و پنجه نرم کرده است و … تعریف میکند از آن صحنه که فرماندهاش را با ماشین زیر گرفتهاند. اما کسی فیلمی از آن نگرفته است. غصهام میشود.
دوستم (ایمان) را میبینم که نمیتواند درست بنشیند. نمازش را نمیتواند ایستاده بخواند. بیست و چهار سال بیشتر ندارد، اما شانس آورده است که زنده مانده است. شاید اگر آن ماشین روی شخص دیگری رفته بود، جانش را از دست داده بود.
وقتی میبینم که محمد نقی، دانشجوی دکترای مدیریت را به جرم داشتن ریش چنان زدهاند که نتوانست تا چند هفته از خوابگاه دانشجویی خارج شود، دردم میگیرد. خودم زیر بغل رضا را گرفتم و بردمش بیمارستان. خودم جای بریدگی چاقو و کبودی میلگرد را دیدهام. خودم دیدم آن فردی را که گلوله به پایش خورده بود. خودم دیدم که با گلدان از طبقه بالا توی سر آن مرد زده بودند و قطع نخاع شده بود. خون برادرم روی دست من ریخته است…
از پرستارها شنیدم که میگفتند فردی را آورده بودند که چنان سرش شکافته بود که مغز سرش نمایان شده بود. خانمهای پرستار از ترس رهایش کرده بودند. رضا تعریف کرد که بعضی پزشکان بیمارستان به جرم داشتن ریش از مداوای ما خودداری میکردند. توی راهروی بیمارستان رها میشدند.
شب زنگ میزنند که نزدیک خوابگاه سبزها کتکش زدهاند و موتورش را هم آتش زدهاند و حالا هم خونین و کبود نمیتواند بیاید. کمک میخواهد و من نمیتوانم کمکی بکنم.
چه کسی مظلوم است؟ آن کسی که به دلیل نداشتن رسانه، رأیش نادیده گرفته میشود و اگر کسی که از دفاع میکند به خاک و خون کشیده میشود؟ یا آن کسی که در یک مرگ مشکوک «میرانده» میشود و از لندن تا تلاویو و از واشنگتن و تا پادگان اشرف برایش مرثیه میخوانند.

میگویند صدا و سیما که دست شماست. آخر این چه صدا و سیمایی است که از ندا آقا سلطان و روحالامینی و کامرانی میگوید، اما از غلامحسین کبیری و ذوالعلی هیچ نمیگوید. مگر رضا و ایمان و محمدنقی و امثال اینها آدم نبودند که چیزی از آنها گفته نمیشود؟ دردمان را به چه کسی بگوئیم…

درد این است که حتی برای شناساییشان هم باید خودمان وارد عمل شویم و با وبلاگ زدن شهدایمان را پیدا کنیم و معرفی کنیم و گرنه، نه سپاه و نه بنیاد شهید و نه هیچکجای دیگر درد این شهدا را ندارد. شهید از این مظلومتر هم میشود؟
بیائید لااقل برای روحشان فاتحه بخوانیم. کمترین کاری که برای آن شهدای مظلوم از دست ما بر میآید…
به نام خدا
سالروز شهادت بی بی فاطمه معصومه را به همه شما عزیزان تسلیت عرض میکنم .
سال گذشته وقتی همسر امام راحل و عزیز ما رحلت فرموده بودند ایران عزادار بود و مردم غمگین بودند از غم عزای همسر امام عزیز که علی الانصاف حق بزرگی به گردن اسلام و ایران داشتند .
یادمه همه برنامه های تلویزیون تحت الشعاع بود و آقای ضرغامی وقتی می خواستند فیلم پخش کنند نه ترانه و رقص! از نماینده بیت امام یعنی سید حسن آقای خمینی اجازه گرفتند تا برنامه های تلویزیون را طبق برنامه معمول پخش کنند ...
(همینجا تاکید می کنم که قصد جسارت یا مقایسه ندارم نیتم فقط تلنگر و تذکر است.)
امشب سالروز شهادت بی بی دو عالم ، آبروی مردم ایران زمین ، خواهر امام رضا (علیه السلام) و سیده ما خانم فاطمه معصومه (سلام الله علیها )اما به نظرم مسئولین محترم صدا و سیما فراموش کرده بودند که از امام رضا (علیه السلام) یا نماینده بیت امام رضا (علیه السلام) در این دوران یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف )اجازه بگیرند و زیر نویس کنند که وقتی عزیز آقای سریال زن بابا( گل در اومد از حموم...) می خونه و می رقصه و تیتراژ همه برنامه ها طبق برنامه است ترانه های امشب ویژه پخش میشود ، کسی موضعی ندارد وهمه ساکت و بی موضعند ...
واقعا بعضی از لوکوموتیو رانها، این قطار انقلاب را به کجا می برند ؟!!!
احتمالا بعضی از آقایان و مسئولین صدا و سیما به بیت حضرت معصومه ارادت ندارند که این اتفاقات می افتد ...
شاید هم اهمیت سیاسی ایشان اونقدر نیست که ابراز ارادت کردن با نکردن به آنها معادلات سیاسی را به هم بزند ...!
اینجاست که باید به دشمنای اسلام توصیه کرد که تا مسئولین محترم خوابند و بصیرتشان خواب است، حالشو ببرید لطفا...!
انا لله و انا الیه راجعون
والسلام علی من التبع الهدی
به نام خدا
دوستان سلام
یادم نمیاد اولین عیدی که گرفتم کی بود و از کی بود ...
یادم نمیاد چند تا ماهی گلی برای سفره هفت سین خریدیم و مردن ؟!!!
یادم نمیاد چقدر دلم می خواست که که سال که نو میشد جنوب باشم و سال نو رو کنار شهدا باشم ....
از بابام پرسیدم که بابا سالی که من می خواستم به دنیا بیام رو یادته ؟!!!
بابا می گفت نه ! جون جنگ بود و همه چی به هم ریخته بود و حتی فرصت نکردم که در باره حالم در باره تولد تو فکر کنم آخه هر روز یکی از بهترین رفقامو از دست می دادم و کلا حال و هوای ما حال و هوای جنگ و دفاع بود !!
اما من حال خودمو این روزا می دونم !!!
راستی عیدتون مبارک باشه ...
امسال حال خوبی دارم ...
آخه حسین آقای ما دیگه داره از راه میرسه ...
براش دعا کنید ...
خدایا حال ما را احسن الحال بفرما ....